![]() |
![]() |
|
|
همه بغضشون گرفته ، چرا بارون نمیاد
لیلی مُرد از غم دوری ، چرا مجنون نمیاد
روی ماهش کجا پنهون شده ، اون رفته کجا
چرا از اونور ابرا ، دیگه بیرون نمیاد
نیتت رو واسه فال قهوه کردم ، ولی حیف
عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد
من و کُشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه
چرا از این دل دیوونه یه کم خون نمیاد
مگه تو بی خبری موم و پریشون می کنم
دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد
دلت از بس که سفید ه و لطیفِ مث برف
از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد
تو دلم فقط یه بار مهمونی بود ، تو اومدی
درا رو بستم از اون وقت دیگه مهوم نمیاد
صدای بارون قشنگه ، به شیشه که می خوره
اما با غم نجیبه توی ناودون نمیاد
![]() دو ، سه بار واست نوشتم مث آینه می مونی
تو یه بار جواب ندادی ، چرا شمعدون نمیاد
عمری یه اسیرتم ، اسیر اون چشمای ناز
یه ملاقاتی واسم ، یه بار به زندون نمیاد
![]() نمیگه کسی واسه مرمتش کاری کنیم
هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد
زندگی بازی شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ، یه بار به میدون نمیاد
گاهی وقتا اینقدر آب و هوام ابری میشه
که قد اشکای من از رود کارون نمیاد
![]() گاهی با خودم میگم شاید میخواد ذوق بکنم
اما معلومه ، نخواد بیاد که پنهون نمیاد
اونیکه برای دیدنش ستاره میشمری ، اهل نازه
پس با یک خواهش آسون نمیاد
توی نامه آخری ، کلی دلیل آورده بود
مثلا چون تشنه ان یاسای گلدون نمیاد
لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد...
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:35 توسط انسیه |
|
|
عادت
نذار بهت عادت کنم.. جدایی سخته گل من!
تو می ری و یادت می ره .. می شکنه تنها دل من نذار بهت عادت کنم .. دچار یعنی موندگار! تو که نمی مونی پیشم ! داغت و رو دلم نذار کنار عطر روسریت .. نذار بهارو گم کنم نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه! نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه! ما که بهم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال! نمی شه این پله هارو دوتا یکی کرد و رسید دیواره سنگه بینمون ! نمی شه دیوارو ندید نذار بهت عادت کنم . نذار بهت عادت کنم ........ زندگی رو با تو دنيا رو با تو می می خواهم... خواهم... چون تو را می خواهم. تو را می خواهم که خواستنی ترينی عاشقانه و با تمام وجودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:7 توسط انسیه |
|
|
گفتم نرو پرپر مي شم گفتي مي خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم گفتي مي خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز؟
گفتم عمرم چي ميشه؟ گفتي هدر شد شب و روز
گفتم آخه داغون مي شم گفتي به من خوش ميگذره
گفتم منو جنس مي بيني گفتي آره بي قيمتي
گفتم يه روز كسي بودم با من نكن بي حرمتي
گفتم صدام مي گيره باز گفتي به درد بسوز و بساز
گفتم حالا كه پير شدم گفتي كه از تو سير شدم
گفتم تمنا مي كنم گفتي مي خوام خردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن منو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 13:2 توسط انسیه |
|
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو فاصله ای نيست
گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست
گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
جوانه آرزو زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي
بعد از تو
دیگه چشما رنگی از دل نداره .......دوستیها فرصت موندن نداره
دیگه حتی دست پر درد غما ........فرصت یه لحظه رفتن نداره دیگه آسمون شهر دلامون.......حسی از ستاره عشق نداره دیگه وقتی از غما قصه میگیم.........قصمون بوی غم دل نداره دیگه پر پر شدن دست گلا........واسمون یه لحظه ماتم نداره دیگه نجوای منم دوست دارم.......حاصلی به جز صد افسوس نداره دیگه از زنگ صدای سرد تو.......قلب من یه لحظه آروم نداره دیگه از مرگ نگاه عشق تو.........مردنم چیزی کم از من نداره دیگه بعد از رفتنت اینو بدون........غصه های این دلم یه لحظه هم خواب نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 21:25 توسط انسیه |
|
|
آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي تو خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشما تو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره نا گزيره
چشما ي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما با ز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اونو توي خواب ببيني
واسه ي ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چه قدر حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدن اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه ي نا مه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره
من كه ادعا نكردم نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:13 توسط انسیه |
|
|
توی ساحل ، روی شنها، قایقی به گِل نِشَسته
یکی با چشمون گریون ، گوشه ای تنها نِشَسته
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بینهایت
ساکته ، اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه ی اشکه ، توی قلبش غمِ دنیا
منتظر به راهِ یاره ، تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
خاطرات لب دریا ، دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آّب و ، خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دریا
حالا از خودش می پرسه ، میادش آیا و آیا؟
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟ تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 21:37 توسط انسیه |
|
|
تقدیم به ماه
من ****************** ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد
داره ماه من،دوستت دارم
ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد
نبودم ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد
نبودم ببخش که مثل تو
نشد خيانتو ياد بگيرم اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم ببخش اگه تو گريه
هام دو رنگي و ريا
نبود اگر که دستام مثه تو
با کسي آشنا نبود ببخش اگه تو
عشقمون کم نمي زاشتم چيزي
رو
ببخش که يادم نمي
ره اون روزاي پاييزي رو لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود
عزيز نه نمي خوام گريه
کني براي من اشکي نريز لياقت چشماي
نگاه ِ پاک ِ من نبود ببين چي
ساختي از من
نیامدم به
سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های
دلم را به یک نظر تو ببخشی نشسته ام
سر راهت چه می شود به نگاهی غریب
خاطره ها را در این سفر تو ببخشی مگو نجیب
زمانه , ز چشم ما گله داری مگر نه
وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟! شبانه حرف
دلم را اگر برای تو گفتم خیال من
همه این بود مرا سحر تو ببخشی شکو فه
های غزل را به پیش پای تو ریزم به یک
نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
او که دم از محبوبیت
میزد
دل تو سينه تپيد با دلی پر از اميد خط
عشقو کشيد عزيزی......
بازم میخوای ببخشمت;دنبال یک بهونه ام باید بیای به دیدنم; ببینی عاشقونه ام هرجوری خواستی عزیزم ;یادته رنجوندی منو خاکسترم عاشقته ;با اینکه سوزوندی منو وقتی تو تنهام میذاری حوصله ی کی سر میره؟ آخه تو که نمیدونی ; انگاری قلبم میمیره دوباره توی سینه ام; وقتی میای هوا میاد به حرمت غزل قسم; انگار خود خدا میاد من با کی همزبون بشم؟ ستاره ها که عاشقن کاشکی مثه اونا بشم; مست و رها که عاشقن از خود من نمی دونم; با تو کی مهربون تره؟ واسه کبوتر نگات ;چشم کی آسمون تره؟
اونی
که ميخواستم دلم رو شکست و
شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم تو رفتی,خنده
هم رفته, گل خوشخند زیبایم جوابم را
ندادی تا بدانم دوستم داری بدون تو همه
در بند افسوس و دریغایم دلم را با
خودت بردی, ولی هرگز ندانستی که من بی بودن
تو, بی سرو بی دست و بی پایم سحر گاه وداع
تو , دعا کردم که بر گردی شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم می رسد روزی که بی من روزها را سر
میکنی قصه های کهنه ام را موبه مو از بر
میکنی کاش ای تنها امید
زندگی میتوانستم فراموشت کنم یا شبی در آتش سوزان
دل در نهیب سینه خاموشت کنم کاش احساس نیاز دیدنت
چون وجودت از وجودم دور
بود
هر زني زيباست
![]() پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست ![]() خدايا وحشت تنهايی ام
کشت کسی با قصه من آشنا نيست در اين عالم ندارم
همزبانی به صد اندوه می نالم، روا
نيست شبم طی شد کسی بر در
نکوبيد به بالينم چراغی کس
نيفروخت نيامد ماهتابم بر لب بام به روی من نمی خندد اميدم شراب زندگی در ساغرم نيست نه شعرم می دهد تسکين به
حالم که غير از اشک غم در دفترم نيست بيا ای مرگ, جانم بر لب
آمد بيا در کلبه ام شوری
برانگيز بيا شمعی ببالينم بياويز بيا شعری به تابوتم
بياويز! دلم در سينه کوبد سر به ديوار که : (اين مرگ است و بر در می زند
مشت!) بيا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهايی ام کشت.
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست کاش مي شد داد زد
فرياد زد نه مرا طاغت غربت نه
تو را خاطر غربت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:5 توسط انسیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه ها شاید ندانند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب |
| پیوندهای روزانه |
|
حرف دل عاشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|