![]() |
![]() |
|
|
تقدیم به ماه
من ****************** ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد
داره ماه من،دوستت دارم
ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد
نبودم ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد
نبودم ببخش که مثل تو
نشد خيانتو ياد بگيرم اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم ببخش اگه تو گريه
هام دو رنگي و ريا
نبود اگر که دستام مثه تو
با کسي آشنا نبود ببخش اگه تو
عشقمون کم نمي زاشتم چيزي
رو
ببخش که يادم نمي
ره اون روزاي پاييزي رو لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود
عزيز نه نمي خوام گريه
کني براي من اشکي نريز لياقت چشماي
نگاه ِ پاک ِ من نبود ببين چي
ساختي از من
نیامدم به
سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های
دلم را به یک نظر تو ببخشی نشسته ام
سر راهت چه می شود به نگاهی غریب
خاطره ها را در این سفر تو ببخشی مگو نجیب
زمانه , ز چشم ما گله داری مگر نه
وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟! شبانه حرف
دلم را اگر برای تو گفتم خیال من
همه این بود مرا سحر تو ببخشی شکو فه
های غزل را به پیش پای تو ریزم به یک
نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
او که دم از محبوبیت
میزد
دل تو سينه تپيد با دلی پر از اميد خط
عشقو کشيد عزيزی......
بازم میخوای ببخشمت;دنبال یک بهونه ام باید بیای به دیدنم; ببینی عاشقونه ام هرجوری خواستی عزیزم ;یادته رنجوندی منو خاکسترم عاشقته ;با اینکه سوزوندی منو وقتی تو تنهام میذاری حوصله ی کی سر میره؟ آخه تو که نمیدونی ; انگاری قلبم میمیره دوباره توی سینه ام; وقتی میای هوا میاد به حرمت غزل قسم; انگار خود خدا میاد من با کی همزبون بشم؟ ستاره ها که عاشقن کاشکی مثه اونا بشم; مست و رها که عاشقن از خود من نمی دونم; با تو کی مهربون تره؟ واسه کبوتر نگات ;چشم کی آسمون تره؟
اونی
که ميخواستم دلم رو شکست و
شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم تو رفتی,خنده
هم رفته, گل خوشخند زیبایم جوابم را
ندادی تا بدانم دوستم داری بدون تو همه
در بند افسوس و دریغایم دلم را با
خودت بردی, ولی هرگز ندانستی که من بی بودن
تو, بی سرو بی دست و بی پایم سحر گاه وداع
تو , دعا کردم که بر گردی شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم می رسد روزی که بی من روزها را سر
میکنی قصه های کهنه ام را موبه مو از بر
میکنی کاش ای تنها امید
زندگی میتوانستم فراموشت کنم یا شبی در آتش سوزان
دل در نهیب سینه خاموشت کنم کاش احساس نیاز دیدنت
چون وجودت از وجودم دور
بود
هر زني زيباست
![]() پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست ![]() خدايا وحشت تنهايی ام
کشت کسی با قصه من آشنا نيست در اين عالم ندارم
همزبانی به صد اندوه می نالم، روا
نيست شبم طی شد کسی بر در
نکوبيد به بالينم چراغی کس
نيفروخت نيامد ماهتابم بر لب بام به روی من نمی خندد اميدم شراب زندگی در ساغرم نيست نه شعرم می دهد تسکين به
حالم که غير از اشک غم در دفترم نيست بيا ای مرگ, جانم بر لب
آمد بيا در کلبه ام شوری
برانگيز بيا شمعی ببالينم بياويز بيا شعری به تابوتم
بياويز! دلم در سينه کوبد سر به ديوار که : (اين مرگ است و بر در می زند
مشت!) بيا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهايی ام کشت.
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست کاش مي شد داد زد
فرياد زد نه مرا طاغت غربت نه
تو را خاطر غربت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:5 توسط انسیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه ها شاید ندانند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب |
| پیوندهای روزانه |
|
حرف دل عاشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|