![]() |
![]() |
|
|
من از شهر غریبی اومدم باز
برات صد قصه ی نا گفته دارم بذار امشب کنارت جون بگیرم یه کم با سادگیت اروم بگیرم بذار سر روی شونت جا بگیره نگاهم با نگات معنا بگیره بذار باور کنم تو بهترینی تو تنها همزبونم رو زمینی بذاز امشب دعا هام جون بگیره بذار درد دلم اروم بگیره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 1:44 توسط انسیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه ها شاید ندانند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب |
| پیوندهای روزانه |
|
حرف دل عاشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|