![]() |
![]() |
|
|
توی ساحل ، روی شنها، قایقی به گِل نِشَسته
یکی با چشمون گریون ، گوشه ای تنها نِشَسته
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بینهایت
ساکته ، اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه ی اشکه ، توی قلبش غمِ دنیا
منتظر به راهِ یاره ، تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
خاطرات لب دریا ، دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آّب و ، خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دریا
حالا از خودش می پرسه ، میادش آیا و آیا؟
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟ تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 21:37 توسط انسیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه ها شاید ندانند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب |
| پیوندهای روزانه |
|
حرف دل عاشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|